19- گزارش به خاک آتش : قدم در ساختمان اداره مرکزی حکومت امام زمان

حاج صادق می‌گوید: دیدار از منزل منسوب به حضرت امیر "ع" را بگذارید برای آخر سر. توی اتوبوس هم برایمان توضیح داده اند که این خانه متعلق به خواهر حضرت بوده است که برای مدتی که ایشان در کوفه حکومت می کردند در اختیار ایشان گذاشته بودند والبته جزئیاتی که بر در و دیوار این خانه نوشته اند خیلی درست نیست. مثلا یک دو اطاق دو در دو را نوشته اند محل تحصیل یا بازی حسنین ، در حالی که حسنین در دوران کوفه، جوانان رشیدی بودند.

بعد یک وقت ده دقیقه ای می‌دهد تا اگر کسی قصد تجدید وضو دارد اقدام کند. من در جایی بین منزل و در اصلی مسجد می‌نشینم تا همگی جمع شوند. پنج دقیقه، ده دقیقه، یک ربع، بیست دقیقه، ... هوا بدجوری گرم است. چند تا از بچه های گروههای آقایان الفت و توانا هم هستند که کنار هم نشسته ایم. رانی می خوریم اما باز هم خنک نمی شویم. سر آخر با گروه همانها به مسجد می رویم و اعمالم را با آنها انجام می دهم. خانی زاده هم با ما می‌آید.

 

از در این مسجد که وارد می شویم باورم نمی شود. دریایی است که با دریای دفعه های پیش خیلی تفاوت کرده است. دور تا دور صحن مسجد را به عرض حدود ده متر سنگفرش کرده اند و مسقف و مقامهای وسط حیاط را هم مرتب و تابلو دار و خلاصه خیلی به آن رسیده اند.

همان سمت راست جایی پیدا می کنیم و حاج آقا مالکی شروع می کند درباره هر کدام از مقامها صحبت می کند و اعمالش را توضیح می دهد و دعاهایش را می خواند. مسجد کوفه یکی از آن چهار جایی است که انسان مسافر در آن مخیر است که نمازش را کامل بخواند یا شکسته و در عظمتش هم روایت شده است که شأنی بیش از مسجد الاقصی در بیت المقدس دارد و نماز واجب و مستحب در آن مانند حج و عمره ای است که در رکاب رسول الله "ص" بجا بیاورند.

مستحب است که برای ورود به این مسجد از در انتهایی آن معروف به "باب الفیل" وارد شوند اما آنجا را مختص خروج کرده اند! حاجی درباره وجه تسمیه باب الفیل توضیحاتی می دهد و می گوید لازم نیست اعمال هر مقامی را درست در همان مقام انجام دهیم چرا که جمعیت زائران بسیار زیاد است و مسافت بین مقامها هم زیاد و هوا هم بسیار گرم ، بنابر این یک جا بنشینیم و اعمال همه مقامها را در همانجا انجام دهیم. از مقام حضرت نوح و ابراهیم شروع می کنیم و چهار رکعت نماز با دعای بعد از آن. بعد اعمال دکة القضاء و بیت الطشت است که هر کدام داستانی دارد . خلاصه اینکه اولی محل قضاوتهای مولا بوده است و دومی جایی که دختر بی همسری را که شکمش بالا آمده بوده و قصد کشتنش را داشتند و حضرت مانع می شود و او را در طشتی می نشاند و دورش پرده می کشند و ... خلاصه زالویی بزرگ از شکمش خارج می شود. اینجا هم در پایان اعمال هر کدام تسبیح حضرت زهرا "س" دارد . بعد نماز و دعاهای مربوط به دکة المعراج و ستون توبه که می گویند خداوند در این مکان توفیق توبه به حضرت آدم داده است و بعد مقام حضرت امام سجاد "ع" و چند پیغمبر و امام دیگر... نمازی چهار رکعتی هم در این مسجد وارد شده است که برای حاجت است و خوب همه ما هم که پر از حاجت بخصوص برای کسانی که دستشان از اینجا کوتاه اما چشمشان به اینجاست؛ خوبان و دوستانی که التماس دعاها گفته اند و مشغول می شویم.

تقریباً آخرهای اعمال است که حاج صادق را می بینیم که با گروهمان تشریف می آورند و می روند کمی دورتر می نشینند. همه اعمال که تمام می شود می رویم سر وقت مسجدی که نگاه کردن به آن کافی است تا دلت آب شود: شبستان اصلی مسجد کوفه و محل محراب حضرت. حالا بر عکس دفعه های پیش ، محراب شهادت حضرت را از وسط پرده کشیده اند تا هم خانومها و هم آقایان براحتی بتوانند زیارت کنند. همه با نظم در یک صف جلو می روند و محراب شهادت حضرت را می بوسند و البته هیچ کس نمی تواند جلوی اشکش را بگیرد. کمی آنطرفتر محراب دیگری است که فقط در بخش مردانه شبستان است و ظاهراً محرابی بوده است که مولا در آن نافله ها و نمازهای شب و مستحبی خود را اقامه می کردند.

بزرگی خارق العاده مسجد و فراوانی و تنوع اعمال آن باعث شده است که بچه ها متفرق شوند . می روم سراغ دو سه بزرگواری که مرقد مطهرشان در گوشه شرقی مسجد است یعنی جناب هانی بن عروه و مسلم بن عقیل. در خدمت هر دو بزرگوار نمازی و عرض ادبی و زیارتی که در مفاتیح آمده است را می خوانم و در کنار آن عزاداری دسته ای از جوانان که نمی دانم از کدام شهر آمده اند. خیلی پر شور عزاداری می کنند و البته در کنار مزار جناب مختار ثقفی که با فاصله چند متری از ضریح حضرت مسلم قرارد دارد. جمعیتی که بر سر مزار مختار حاضر شده اند بسیار بیشتر از کسانی است که بر سر مزار مسلم و هانی حضور دارند و اینها به مدد سریال تلویزیونی اخیری است که مردم را با این شخصیت آشنا کرده است. درست بر خلاف بارهای پیش که کسی اصلاً مزار مختار را تحویل نمی گرفت و اصلاً او را نمی شناخت. جالبتر از همه اینکه مرثیه سرایی های مربوط به حضرت مسلم نیز بر سر مزار مختار انجام می شود!

بیرون که می آییم دقایقی تا اذان ظهر باقی است. آقای حسین پور عزیز توصیه می کند که به مزار  خواهر حضرت ابوالفضل "ع" که در منتها الیه شرقی شبستان مسجد قرار دارد بروم . می روم و عرض ادبی می کنم. حالا دیگر اذان گفته اند. جا برای ورود به شبستان نیست. درست پشت در در صحن جایی پیدا می کنم. از بلندگو برای مکبر خبری نیست اما نوجوانی با صدایی بسیار غرّا روی یک صندلی دم در نشسته و صدای مکبر داخل شبستان را برای صحن رله می کند.

بعد از نماز به حاج صادق می گویم : خوب شد این مسجد مقام سه چهار تا پیغمبر بیشتر نداشت ها و گرنه دیگر چیزی از ما باقی نمی ماند! هیچ واکنشی نشان نمی دهد و معلوم است که خیلی از این حرفم خوشش نیامده است. حرف را می برم سر دیر آمدنشان. معلوم می شود بر خلاف توصیه، همه دیدار از منزل منسوب به حضرت را اول انجام داده اند و به همین دلیل برای اعمال مسجد دیر رسیدند. پس خوب شد من منتظرشان نشدم.

بعد دسته جمعی به جایی می رویم که ناهارمان را بخوریم. همه در سالن تقریباً بازی می نشینیم و غذاهای بسته بندی شده ای که شرکت شمسا برای زائران تهیه دیده است را می خوریم. غذای گرمی که در کنارش یک بسته میوه های مرغوب و دوغ هم هست.

بعد از ناهار ، سوار اتوبوسهایمان می شویم تا به نجف برگردیم و آخرین ساعاتمان را در این شهر دوست داشتنی بگذرانیم در حالی که دو میهمان ناخوانده داریم؛ دو خانومی که پزشک تیم اعزامی از ایران مستقر در نجف هستند و از ماشینشان جا مانده اند. حسین نخلی هم می آید در اتوبوس ما تا بر کار توزیع عادلانه رانی هایی که بانی ‌اش معلوم نیست ! نظارت کند...

/ 4 نظر / 96 بازدید
طی طریق

جناب دژاکام...سلام علیکم وبلاگ ما را به حضور خود منور نمایید حظ محض در جوار بارگاه سیدالشهدا... گزارشی از سفر به عتبات عالیات در تابستان 90 منتظریم... یاعلی

مريم ابراهيمي

وقتي از گرماي هوا مينويسيد اصلن برايم قابل هضم نيست ..توي اين سرماي روزهاي پاييزي فراموش كردم همه اون عرق ريختنها و حرارت زمينو... چه خوب كه الان مينويسيد..ياد اون روزها رو تازه ميكنيد... و يه آه بزرگ بعد از خوندن هر پست سفرنامه اي

خرابات گــــــــــــریه

بميرم برای اون لحظه ای که حسنين تو منزل داشتن مولانا اميرالمونين رو غسل ميدادند و اشک و ناله و گريه شون به خاطر غربت و مظلوميت پدر تمومی نداشت و شبانه پدر را به خاک سپردند . . . التمــــــــــــــاس دعـــــــــــــای مخصــــــــــــوص

احسان بخش

سلام خدا خيرتون بده كه خاطرات زيباي عتبات را زنده ميكنيد. در مورد ناراحت شدن، من كه چيزي يادم نمياد و اصولا هم آدمي نيستم كه از اين حرف ها ناراحت بشم.فكر ميكنم سوء تفاهم شده است محتاج دعاي خيرتون ياعلي